خواب سخنرانی
چند وقت پیش خواب دیدم مجلس عزاداری آقا امام حسین هست من دارم در آن مکان احادیث حضرت علی علیه السلام را می گویم امیدوارم این خواب تحقق پیدا کند . السلام علیک یا امیر المومنین علیه السلام
چند وقت پیش خواب دیدم مجلس عزاداری آقا امام حسین هست من دارم در آن مکان احادیث حضرت علی علیه السلام را می گویم امیدوارم این خواب تحقق پیدا کند . السلام علیک یا امیر المومنین علیه السلام
سلام بانو! سلام خانم ،امسال محرم را با شما شروع کردم برای شما نوشتم . چند روز وقتی چله حدیث کسا برداشتم به نیت مادر بزرگوارتان ، و روز آخر چله را نگاه کردم دقیقا روز تولد شما هست یعنی ۵آبان خیلی خوشحالم در این چله نام شما هست . از خدا می خوام که …
خانمی ۴۱ساله اینطور خواب دیدن : من خواب دیدم که در دریا افتاده بودم و غرق شده بودم و دست و پا می زدم زنی رو پوشیده دست مرا گرفت و نجاتم داد.مردمانی که کنار ساحل بودند گفتند :این به دعای همسرش نجات پیدا کرده چند سوال از اون خانم پرسیدم در شبی که خواب …
سلام بانو دیر کردم ببخش … هر روز با خودم فکر کردم چه گونه بنویسم که بهترین حالت بیان کلماتم باشه. بانو جان هر روز فیلم ها و نوحه ها را چک می کنم ببینم چگونه با شما حرف می زنند. شاعران چگونه برای شما شعر می گویند. روزها در ذهنم جملات می نویسم و …
شب است و خرابه های شام بی شمع و چراغ است . بانو کنار بقیه اسرا نشسته هست ،با زنان وبچه ها صحبت می کند ازصبر با عزت و قدرت حرف می زند .به جانشین برادرش حسین بن علی اشاره می کند و می گوید :همه باید به فرمان این مرد باشید. نگاه به کاخ …
سلام خانم !امروز اجازه همراهی به من می دهید ؟ خانم برادر گرامیتان حسن بن علی علیه السلام درخواست کردند که شما به دیدنشان بروید .با هم برویم. لباس می پوشیم با خانم به دیدن برادر می رویم در آن منزل با دیدن برادر خانم آشفته شدن ..حال برادر بد بود دهان خونی رنگ زرد …
سلام بر تو ای اسوه صبر و تلاش ،بانوی گرامی !همیشه به شما فکر می کنم هر صبح که بیدار می شوم با خودم می گویم امروز برای بانو چه بنویسم؟ از چه بگویم …از خودم شرمنده می شوم که مقابل بانویی مثل شما حرفی از روز مرگی هایم بنویسم .دنیا با این مشکلاتش پیش …
به این بانوی بزرگوار فکر می کنم ،الان در چه شرایطی در شام هست؟ چندین زن و بچه اسیر و برادر زاده ،خواهر برادر از دست داده ! نماز شب ها چطور می خواند ،بر مزار رقیه می رفته زنها را آروم می کرده.. با خدا راز و نیاز می کرده .برای برگشت به کربلا …
از مردی بزرگ می نویسم که در تاریخ اسلام زندگی خاصی داشت او بزرگ مردی بود که در دامان پدری مثل حسین بن علی علیه السلام بزرگ شد همسر او دختر امام حسن مجتبی علیه السلام بود و فرزندش شکافنده علم ها شد . بعد شهادت پدر همه او را با گریه هایش می شناسند …
عصر عاشورا بود،زمین در کربلا شلوغ بود دل آسمون گرفته بود و بی فروغ بود . کاشکی زینب جان هر چه شنیده بودم دروغ بود روضه قتلگاه نبود اشک نبود دلم من پر از خون نبود. آسمان پر از خون نبود ،فریاد کودکی شنیده نمی شد. کاش تو بالای قتلگاه نبودی و نمی دیدی .. …