امروزآمدی وقلبم را بردی….

ترمه عزیز !امروزبه خانه من آمدی ،ولی آشفته و به هم ریخته بودی.نگرانت شدم،هرکاری کردم که متمرکز روی قصه بازی بشوی نشد که نشد!من نگران تو می شم ،میدونم کلافه بودی به هم ریخته، توی منزل شما چه خبر شده بود !خدا عالمه …من نه می تونم دخالت کنم ،نه حرف بزنم. مادربزرگ بودن خیلی …

امروزآمدی وقلبم را بردی…. ادامه »