Author name: عطیه حزیت

به لطف خدا خواب تعبیر می کنم

محرم ۱۴۰۴

صبح که بیدار شدم جون نداشتم از مشکلاتن زندگی و فشار عصبی پاهایم توان نداشت ،نماز صبحم قضا شده بود .کمی فکر کردم به ماهی که درآ ن هستم ماه محرم ،حضرت زینب را به یاد می آورم . حضرت زینب فقط شب شام غریبان نماز را نشسته خوانده هست . در طول این مسیر …

محرم ۱۴۰۴ ادامه »

روح مجرد

روح مجرد

چند شب پیش خواب آیت ا..میرزای قمی را دیدم و در اینترنت سرچ کردم وبه نامه ای که برای ایشون ارسال شده بود برخودم .و فهمیدم که این نامه در کتاب روح مجرد نوشته علامه طهرانی هست،رفتم و کتاب را خریدم ولی واقعا چه کتاب زیبایی هست .پیشنهاد می کنم حتما بخوانید. خدا رحمت کند …

روح مجرد ادامه »

دریای طوفانی حال روز کشورم/..

خواب امواج و ساحلی آشفته

چند وقته خواب های عجیب و غریبی می بینم ،خواب ها همه به شرایط کشورم اشاره دارد و خیلی اوضاع بدی در آینده اتفاق می افتد .خدا به ملت ایران رحم کند ،خود آقا امام زمان کمک مردم ایران کند واقعا شرایط کشور داره سخت میشه . وقتی تاریخ اسلام را می خوندم تعجب می …

خواب امواج و ساحلی آشفته ادامه »

سیدشهدای اهل قلم

شهیدآوینی..

من موقع شهادت شهید آوینی۲۱ سالم بود و طی سالها اصلا تحقیق نکردم در باره ایشون فقط می دانستم رهبر انقلاب به ایشون فرمودن:سید شهدای اهل قلم ! همیشه این جمله برای من معنایی خاص داشت تا این که به صورت اتفاقس با ایشون اشنا شدم .و چه زیبا می نویسند . قلم با عرفان …

شهیدآوینی.. ادامه »

خواب حرم امام حسین علیه السلام

خواب دیدم که وارد حرم امام حسین علیه السلام شدم ولی درها به روی من بسته شد .خیلی این خواب برای من سخت بود . وقتی خواب را پرسیدم فهمیدم گناهی کردم که اجازه ورود ندارم چند وقت غیبت نکردم حرف نزدم و خدا را شکر رفتم به کربلا زیارت اقا امام حسین علیه السلام …

خواب حرم امام حسین علیه السلام ادامه »

درختی در کویر

خواب مرگ پدر…

سال هزاروسیصد و پنجاه و هشت پسرعموی من که پانزده ساله بوده خواب می بیندکه در یک بیابان کویر مانندتنها دارد راه می رود ،در انتهای کویر درختی می بیند.به نزدیک درخت که می رسد با تعجب پدر خودش را می بیند که زیرآن درخت مرحوم شده است . اومی نشیند کنارپدر و گریه می …

خواب مرگ پدر… ادامه »

خوابی که ده دقیقه بعد تعبیر شد!

اولین کسی که خواب راست خود را به من گفت خواهرم بود ایشان خواب می بیند که هوا ابری و گرفته بوده و از پنجره اتاقش مردی قد بلند با لباس رزم که بیشتر در تعزیه ها می بینیم وارد اتاقش می شود و به انگشت پسرش پارچه سبز رنگی می بندد و می گوید …

خوابی که ده دقیقه بعد تعبیر شد! ادامه »